X
تبلیغات
گریه در آغوش داستان
گریه در آغوش داستان
 
قالب وبلاگ

 

۴

پی رنگ چیست؟

پی‌رنگ اصطلاحی است برآمده از نقاشی و معادلی‌ست برای Plot انگلیسی. شاید شنیده باشید که هر داستان باید دارای پی‌رنگی برای خود باشد. اما شاید تشخیص این که پی‌رنگ اساساً چیست دشوار بنماید. در این جُستار ما سعی داریم با آوردن تعریف پی‌رنگ، و برشمردن مشخصات آن کمک کنیم تا ساده تر بتوان تشخیص داد آیا داستان‌هایی که می‌خوانیم از پی‌رنگ درستی برخوردار هستند، فاقد آن هستند، یا پی‌رنگ قانع کننده‌ای دارند.

سابقه استفاده از پی‌رنگ به رساله «فن شعر» Περὶ ποιητικῆς))[1] ارسطو باز می‌گردد. ارسطو در فن شعر وقتی عناصر تراژدی را برمی‌شمارد از باب هفت به بعد به تشریح دقیق پی‌رنگ می‌پردازد. او برای طرح داستان یا همان پی‌رنگ اصطلاح Mythos را برگزید، و در باب شش پی‌رنگ را توالی یا ترتیب رخدادها تعریف می‌کند.[2] از نظر ارسطو پی‌رنگ که خود همراه با پنج عنصر دیگر سازنده تراژدی می‌باشند، از سه بخش تشکیل شده است. آغاز، میانه، و پایان. ارسطو در فصل هفت به هنگام شروع تعریف پی‌رنگ آن را نخستین و مهم‌ترین عنصر تراژدی معرفی می‌کند. لازمه تراژدی از نظر ارسطو یکپارچگی[3] و کامل بودن است. منظور نیز آن است که باید آغاز وسط و پایان داشته باشد.

بگذارید کمی ساده تر سخن بگویم. وقتی قرار است داستانی نقل شود، این داستان باید از سلسله حوادثی تشکیل شده باشد. درست مانند دانه‌های تسبیح در رشته تسبیح. یعنی حوادث یا رخدادهایی که داستان را شکل می‌دهند به مانند دانه‌های تسبیح هستند. اما دانه‌های تسبیح به خودی خود تسبیح نمی‌سازند، باید رشته‌ یا نخی آن‌ها را به هم متصل کند. این رشته چیست؟ رشته مزبور رابطه علت و معلولی[4] است. یعنی هر رخدادی باید معلول رخداد دیگری باشد، و از آن ناشی شده باشد. بدین گونه بین این عناصر که همان دانه‌های تسبیح باشند پیوند برقرار می‌شود، و پی‌رنگ داستان شکل می‌گیرد.[5]

ئی. ام فورستر[6] نویسنده بریتانیایی در اثر خود موسوم به «اصول رمان»[7] داستان را روایت رخدادهایی می‌داند که توالی زمانی دارند. با نگاه به همین تعریف پی‌رنگ داستان را هم روایت حواد می‌داند که در آن علیت (رابطه علت و معلولی) مورد تاکید و اهمیت است.

بگذارید مثال فورستر را از کتاب Literary Terms تالیف Cuddon اینجا بازنویسی کنم. وقتی می‌گوییم پادشاه مرد، و بعد ملکه مرد دو حادثه را که از توالی زمانی پیروی می‌کند بیان کرده‌ایم اما برای آن که پی‌رنگ داستان را شکل بدهیم باید بین این دو حادثه رابطه علت و معلولی ایجاد کنیم. پادشاه مرد، و ملکه نیز از فراغ او دق کرد. حال می‌توان پرسید ملکه چرا دق کرد؟ از فراغ پادشاه. توالی زمانی هم در این پی‌رنگ رعایت شده است. یا بهتر است بگوییم منطق زمانی.

همانجا می‌خوانیم، «ملکه مرد و کسی نمی‌دانست چرا، تا آن‌که بعدها مشخص شد از فراغ شاه ملکه دق کرده بود.» در این پی‌رنگ، راز و رمزی نهفته است که به ما کمک می‌کند تا داستان را بسط بدهیم. با چنین پی‌رنگی می‌توان در داستان تعلیق نیز ایجاد کرد و خواننده را تا پایان داستان مشتاق نگاه داشت. (ر.ک. تعلیق در بخش نظرات همین وبلاگ).

گفتیم ارسطو در بحث عناصر تشکیل دهنده تراژدی از پی‌رنگ به عنوان عنصر اصلی نام می‌برد و سه بخش را در آن ضروری بر می‌شمرد.

به همین منوال رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس آلمانی، گوستاو فرای‌تاگ[8] در اثر خود موسوم به «فن نمایشنامه»[9] پی‌رنگ را به تفصیل و تقسیم بیشتری یعنی در پنج بخش تعریف و تقسیم می‌کند. این ساختار که برای نمایشنامه پیشنهاد شده، بعدها به هرم فرای‌تاگ موسوم شد.

هرم مزبور از پایین شامل آشناسازی یا مقدمه چینی است که طی آن شخصیت‌های داستان (قهرمان و ضدقهرمان) معرفی می‌شوند، و مقدمه برای طرح کشمکش[10] پرداخت می شود. پس از این مرحله به تدریج باید داستان اوج بگیرد[11] و خواننده را به نقطه اوج[12] هیجان برساند. یعنی جایی که خواننده می‌خواهد بداند پس از این تعلیق موجود پشت این جریان چیست و تعارض یا کشمکش به کجا می‌رسد. بعد از این مرحله نقطه فرود است، که دیگر اوج به پایان خود رسیده و به سوی نتیجه[13] نزدیک می‌شویم و دست آخر نیز نتیجه است.

این تعریفی اجمالی  کلی از پی رنگ است، و مسلماً پی رنگ انواع مختلفی دارد که در صورت علاقمندی دیگران در بحث‌های بعد ما یا دیگران بدان خواهیم پرداخت. برای آن‌که پی‌رنگ را بیشتر از آن‌چه که گفتیم فروبشکافیم، باید با عنصر دیگری که داستان را می‌سازد نیز آشنا باشیم که بدان در فارسی شخصیت داستان یا کاراکتر (Character) در فرنگی گویند.

پیش از پایان بحث به چند توصیه برای ایجاد پی‌رنگ اشاره می‌کنم که در یکی از وب‌سایت‌ها دیده‌ام و به دلیل اختصارش آن را اینجا می‌آورم[14]:

1-      شخصیت داستان خود را خلق کنید.

2-      برای او مسئله یا مشکلی بیافریند که مجبور شود با آن دست و پنجه نرم کند.

3-      حال سه راه پیش پای او بگذارید که او بتواند با آن مسئله و مشکل خاص خود کنار بیاید.

4-      [چون این پیشنهاد گویا برای تراژدی است، این بخش را تا حدی تغییر می‌دهم] بگذارید شخصیت شما از این راه حل‌ها برای حل مشکل خود استفاده کند که یا وضع او را وخیم می‌کند و به فاجعه بدل می‌شود یا سرافراز از آن بیرون می‌آید.

این جستار را به شکل یک مقدمه داشته باشید تا بعدها اگر نیاز شد آن را با کمک شما و دیگران تفصیل دهیم.



[1] کتاب «فن شعر» که در متون متقدم اسلامی با نام بوطیقا نامبرده می‌شده حدوداً به سال 335 پیش از میلاد تصنیف گشت. این کتاب از نخستین کتبی است که به نظریه پردازی ادبی و شرح اصول نمایش (درام) می‌پردازد. این رساله به قلم دکتر زرین کوب سال 1337 به فارسی ترجمه شده است. من متن فارسی را در دست نداشتم و نقل‌قول ها یا از متن آلمانی است یا انگلیسی. (ترجمه انگلیسی از باتچر (Butcher) که در اینترنت نیز هست.

[2] Hence, the Plot is the imitation of the action: for by plot I here mean the arrangement of the incidents.

[3] Uniformity

[4] Cause and effect

[5] پیش از ورود به نظر دیگری، باید بگویم امروزه نظر ارسطو در باب پی‌رنگ در تراژدی محل اختلاف است، و با نظرات جدید تعارض دارد. این مسئله را نمی‌توان در این بخش کوتاه مطرح کرد، و در طول تمایل خواننده می‌توان با رجوع به منابع مستند موجود اطلاعاتی کافی کسب کرد.

[6] Edward Morgan Forster (1 January 1879 – 7 June 1970) نویسنده و رمان‌نویس بریتانیایی صاحب اثر موسوم به «اصول رمان» (aspects of the novel) که به سال 1927 نشر یافته است.

[7] نقل قول این بخش به طور غیر مستقیم از کتاب کادن نقل شده است. (Literary terms)

[8] Gustav Freytag (13 July 1816 – 30 April 1895) برخی از آثار این نویسنده را می‌توانید در صفحه زیر http://gutenberg.spiegel.de/archiv/autoren/namen/freytag.xml  دانلود کنید، البته به غیر از اثر ذکر شده در این جستار.

 

[9]  Die Technik des Dramas

[10] Conflict این اصطلاح چند گونه ترجمه شده، تعارض، کشمکش، جدال، ستیز برای اطلاع از این معادل‌ها به کتاب واژگان ادبیات و گفتمان ادبی تالیف محمد نبوی و مهران مهاجر رجوع کنید.

[11] Rising action

[12] Climax

[13] Conclusion

[ شنبه چهاردهم اسفند 1389 ] [ 3:13 ] [ مهمان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اینجا جایی برای داستان است...
۱. این وبلاگ شخصی نیست.
۲. هرکس حس کرد داستان می‌نویسد می‌تواند اینجا بنویسد. آماتور یا حرفه‌ای.
۳. حقوق هر داستانی برای نویسنده‌اش محفوظ است.
۴. حضور داستانهای مختلف از نویسنده‌های مختلف نشانه تایید ادبی از جانب مدیران وبلاگ نیست.
۵. اینجا بحثهای حاشیه و جدا از داستان وجود ندارد.
۶. هرکس بخواهد اینجا داستانی داشته باشد کافیست داستانش را به ایمیل وبلاگ بفرستد و همزمان کامنتی در اینجا مبنی بر فرستادن داستانش درج کند.
۷. مسئولیت دعوت بازدیدکنندگان برای خواندن داستان به عهده خود نویسنده داستان است.
موضوعات وب
امکانات وب

  • خرید vpn
  • قالب وبلاگ