آینه بغل!!- سمیه رشیدی
داستان این هفته من از همان سری نوشته هایی است که به نام «تاکسی نوشت» گاهی در صفحه شخصی ام می نویسم. نوشته هایی کوتاه که گاه شبیه طرح هستند. شاید این هم شبیه طرح به نظر برسد.نظر شما چیست؟
![]()
۲۱
آینه
امروز عاشق یکی از مسافرهایم شدم. دختر زیبایی که پشت سرم نشسته بود و من در آینه، چشمهایش را می دیدم و تکه ای از موهای مشکی اش را .
عاشقش شدم. درست وقتی که با صدای نازک و دخترانه اش، آرام و شمره در جواب زنگ تلفنش گفت:
«دیگر همه چیز بین ما تمام شد…»
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 20:29 توسط سمیه رشیدی
|
اینجا جایی برای داستان است...