داستانک- سمیه رشیدی
نوشتن داستانک همیشه یکی از لذت بخش ترین انواع نوشتن برای من است. آن طور سر و کله زدن با کلمات و کاستن و کاستن و انتخاب کلمه ای به جای دیگری که شاید مفهوم را رساتر منتقل کند و چینش دقیق واژگان بسیار دلچسب است. گاهی این نوع نوشته هایم را با عنوان تاکسی نوشت در وبلاگم می نویسم. تاکسی نوشتها شکل موجز و خوبی از داستانکها هستند. چرا که در بیشتر مواقع نه کاغذ به قدر کافی هست نه وقت. پس کوتاه می شوند و موجز و دوست داشتنی.
داستانک امروز نیز نوعی از همان تاکسی نوشت هاست، اما داستانواره تر. بازهم باید بگویم که اینها تمرینهایی هستند برای نوشتن و رشد کردن. نه آخر خط نوشتن من.
![]()
۴
بد کار
دست دختر دور بازوی پسر پیچیده است و آرام آرام راه می روند. انگار که عاشق و معشوق باشند. شانه ام را از دیوار جدا می کنم و به آن دو نگاه می کنم که حالا به من نزدیکتر شده اند. از پشت عینک آفتابی نگاهشان می کنم و:
- ببخشید! ساعت خدمتتون هست؟
پسر: بله خانم! ساعت دو و نیمه.
- ممنون.
وارد منوی تنظیم ساعت گوشی ام می شوم و ساعتش را درست می کنم.
دوباره نگاهشان می کنم که از من دور می شوند.
این بار دست دختر رها از بازوی پسر، کنار بدنش تاب می خورد. حتی انگار یک قدم جلوتر از او راه می رود.
زمستان۸۹
اینجا جایی برای داستان است...